سيد محمد باقر برقعى
644
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در اين هواى كه مرغانِ واژه مسمومند * بيا بيا كه من و تو نه كم ز شهبازيم من خدا را مىشناسم اى خداگويان ، خداجويم ، خدا را مىشناسم * بر خلاف مدعاتان ، كبريا را مىشناسم من به خود چون ديگران ، هردم دروغى را نبندم * تا به دل پاكيزهگون آيينهها را مىشناسم اى به شب واماندگان از انجمادِ فكرتان * در شب معراج انسان ، مصطفى را مىشناسم اى سمندرهاى رنگ از سبزهء صحرا گرفته * هم خدا را مىشناسم هم شما را مىشناسم هر زمان با رنگ نو بينم شما را ، روبرويم * روحِ خنجرخوردهء پاك صفا را مىشناسم دست همراهى اگر گاهى كسى سويم گشايد * خنجرِ پنهان به دستانِ ريا را مىشناسم اى فناسازان ، چو منصور ار فنا گردم چه گردد * من چو او دروازهء شهر بقا را مىشناسم مىكشم پَر هر زمان تا بارگاه كبريايش * ليس لا انسان الا ما سعى را مىشناسم مدعى گو هرچه مىخواهد بگويد اى خدا * من خدا را مىشناسم ، من خدا را مىشناسم مسوزان وطنم را اى آتش سوزنده مسوزان وطنم را * اين خاك هنرخيز سراپا محنم را